دو
دو
خرداد
دو
دو
سه
هفتاد و شش
هشتاد و هشت
دو
.
.
هیچ
هشتاد و نه
هیچ
هیچ
…
دو
دو
خرداد
دو
دو
سه
هفتاد و شش
هشتاد و هشت
دو
.
.
هیچ
هشتاد و نه
هیچ
هیچ
…
.
به گوشم غمی زمزمه می کنی
زخمت را به خنده گرفته ام
.
مشو، متأسفم، خشمگین
داده اند واژه ها به گوشهایم نظم را از دست . .
.
فرق صحیح و غلط را
. . آیا
. . . تو می توانی اَم گفت ؟
.
بنگر به خنده های دروغینم :
خط کنار لبانم امضای خوشبختی نیست
.
اینجا من و دروغ با هم تو می گوییم . .
. . با هم هماره می خندیم
. . با هم، همه، حماقتهایمان را مدام می بالیم
.
شرمنده
نظم واژه ها
ساختار زبان
همه در بی قانونیِ ذهن من غرقند
.
فرق میان حس نگاه تو وان غریبه
. . . .نیز . . .
.
در روزگار صلوات خوانانِ دزد
پیرزنی کم سن و سال؛ دخترکی ملول، خموده، سر به زیر؛ یا مادری به هزار کودک آویخته ام خواندند . .
.
دوست داشته هایم را لای کاغذهای مچاله
به سطل می سپرم
.
هر روز
با هر خبر . .
.
خورشید را، عاقبتی سرد، ورق می زند
ابرها،
پر شوم،
اضطرابِ صبحند
.
.
ما در کلاس
درد را مدام هجی می کنیم
مردن هزار بار صرف می شود
.
و عشق و پرواز و زندگی… چه؟ چه گفتی باز؟
.
این روزگاران، روزگاران عجیبی ست
ما رنج کشیدگانِ سختِ تاریخیم
بگذشته از تمامی دردهای ناتمام
.
آه
خورشید
خورشید
آه
گرمای کنو
نی ات عشق است . .

.
.
نفست را حبس کن
تا ده بشمار
. . و بعد
. . . هر چه خواستی دروغ بگو
.
.
قفس را برای این ساخته اند
. . . . که هر که می خوانَد، درون آن “چیز” حبس شود
.
می دانی که…
. .همیشه دیگرانی هستند که از آوازِ آزادیِ محبوس
. . . . . . . . . لذت برند
.
.
سقوط عشق
. . به عمق هزار عشقبازیِ پر شهوت
. . . . . . به روزگارانِ “چه فرقی می کند”
. . . . . . . . . . پر واضح است
.
.
آه
.
من نفس های مردی را گاز گرفته ام
. . . . که با باد
. . . . . دیگر حتی از روی بندِ خیالم هم پر کشیده است
.
.
نفست را حبس کن
. . . تا ده بشمار
. . . . . حالا تمام سیاهی ات را فوت کن
.
.
.
ای درد
چرا صدای مرگ می دهی؟
.
.
بر جای بوسه دانه های سپید :
. . . . علف های هرزه
.
این عشق که بر دیوار اتاقتان قاب شده
. . . . . پس چیست؟
.
.
کرد امواج ناخوشی خواهد آواره مرد را خاموش
.
دامن کشان
. . به پای زمین
. . . چرخیده ایم . . .
.




