<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?><!-- generator="WordPress/2.7.1" -->
<rss version="0.92">
<channel>
	<title>TaTa</title>
	<link>http://granpayeh.com</link>
	<description>شعرهای من</description>
	<lastBuildDate>Tue, 24 Aug 2010 19:27:52 +0000</lastBuildDate>
	<docs>http://backend.userland.com/rss092</docs>
	<language>fa</language>
	
	<item>
		<title>چرا که نه؟</title>
		<description>.

بی خواب

در بستر

هم آغوش بکارتی ناخواسته

.

حوّا گونه

داوطلبم

.

شیطان!

این سیب های ممنوعه کدامینند؟

.

مشق سیاه بختی به هزار باره نوشتن چه سود؟

.

شور گناه

و

لذت سرکشی به کنار

.

نقش زنانگی مگر از ابتدا چه بود؟!

.

 </description>
		<link>http://granpayeh.com/1389/06/02/why-not/</link>
			</item>
	<item>
		<title>همین طوری</title>
		<description>.

بافته ی موهایم را باز می کنم

موج می زنم در باد

.

دختری می شوم تازه بالغ

شرم زده از برآمدگی های تازۀ زنانه

.

موهایم شانه می شود لای نگاهت

فکرت را می خوانم

دستهایت که بر هم می فشاری . .

.

می دوم از پیشت

حسودت می کنم

پَسَت می زنم

باز جلو می کشم

.

موهایم را می بافی

نفس هایت ...</description>
		<link>http://granpayeh.com/1389/05/25/for-nothing/</link>
			</item>
	<item>
		<title>می ترسم از رؤیاهایم</title>
		<description>





.



.

حالی

دوباره

با دست های جویده ناخن

میان صفحه های سیاه- سپید، نت؛

چقدر ناکوک بود

بعدِ این همه . . .

.

های

چه خوب نیست هیچ در این شهر

چه می ترسم

از هیبت رؤیاهای شوم ذهن پریشان

و پشت دخترکی سرخوش و عاشق پیشه، پنهان

.

کاش کولی ها از کوچه پس کوچه های شهر گذر می کردند

تا سازم را ...</description>
		<link>http://granpayeh.com/1389/05/04/scared-of-my-dreams/</link>
			</item>
	<item>
		<title>متروک</title>
		<description>ریز ،

ریز

نه چونان آینه ای خرد شده

.

همچون یخ

 ………… ابتدای بهار

.

آه

…..عزیزترینم

.

بی آن که لذتی

………..بی آن که حس خوب

………..………..……….. رضایتی

چون حفره ای تهی

محض تو، محض مردانگی، محض خیال . . !

.

بگذار

…….. ما را بهار

…….……….. جوانه زند

.

بادی

……….. مگر

………..……….. جدایمان کند

.

………..خاکی

…………..……..تگرگی

………...………..………. روییدنی

شاید . .

. </description>
		<link>http://granpayeh.com/1389/04/30/left-away-2/</link>
			</item>
	<item>
		<title>این روزها..</title>
		<description>.

این نفس های مرگ بار

آه

خوابم میآید

مرگ مگر چه بود که ترس نه، که اندهی بی پایان داشت؟!

.

هر روز

بی شکّ مرگ ستاره ها برخاسته ایم

.

و به امید

پر شکّ هست شدن هزارانشان امشب . . .

. </description>
		<link>http://granpayeh.com/1389/03/22/these-days/</link>
			</item>
	<item>
		<title>همچنان..</title>
		<description>.

موهایم فِر خورده لای دست و پای مرد

همچو پیچکی، رونده ای . .

.

حسرتا

.

مرد بی تفاوت است

با خشونتی غریب می رود

.

تابِ طره ها چونانِ هیبتش به جاست . .

.

آه، مرد

رفتنت

بسی ز مردنت مقابلم . . !

.   </description>
		<link>http://granpayeh.com/1389/03/07/yet/</link>
			</item>
	<item>
		<title>ما، هیچ.. ما؟! هیچ..</title>
		<description>دو

دو

خرداد

دو

دو

سه

هفتاد و شش

هشتاد و هشت

دو

.

.

هیچ

هشتاد و نه

هیچ

هیچ

... </description>
		<link>http://granpayeh.com/1389/03/02/we-nothing/</link>
			</item>
	<item>
		<title>پریشفته</title>
		<description>.

به گوشم غمی زمزمه می کنی

زخمت را به خنده گرفته ام

.

مشو، متأسفم، خشمگین

داده اند واژه ها به گوشهایم نظم را از دست . .

.

فرق صحیح و غلط را

.                         . آیا

.                          .     . تو می توانی اَم گفت ؟

.

بنگر به خنده های دروغینم :

خط کنار لبانم امضای خوشبختی نیست

.

اینجا من و ...</description>
		<link>http://granpayeh.com/1389/01/18/madrazy/</link>
			</item>
	<item>
		<title>خواب هایم را ندزدیده اند هنوز.. غرق رؤیایم</title>
		<description>.

در روزگار صلوات خوانانِ دزد

پیرزنی کم سن و سال؛ دخترکی ملول، خموده، سر به زیر؛ یا مادری به هزار کودک آویخته ام خواندند . .

.

دوست داشته هایم را لای کاغذهای مچاله

به سطل می سپرم

.

هر روز

با هر خبر . .

.

خورشید را، عاقبتی سرد، ورق می زند

ابرها،

پر شوم،

اضطرابِ صبحند

.

.


ما در کلاس

درد را ...</description>
		<link>http://granpayeh.com/1389/01/15/my-dreams-not-stolen-yet-deep-in-dreams-i-am/</link>
			</item>
	<item>
		<title>تجربه</title>
		<description>.

دهان من خشک

نفس تو تلخ

.

پی آب وجودت آن همه دیوانه وار بوسیدمت . .

. </description>
		<link>http://granpayeh.com/1388/12/05/experience/</link>
			</item>
</channel>
</rss>
