• ۳ اردیبهشت ۱۳۹۰ | شرح حال, شعر | ۵ نظر

    .

    کاش یک بار تو می ترسیدی

    تآرامت می کردم

    می فهماندمت که: چیزی نیست

    رام باش

    آرام باش

    .

    کاش این بار تو بمیری

    تا بدمم درونت

    دوباره از نو خلقت کنم

    و بخوانم به گوشت که:

    باش

    .

    کاش این بار، تو، من شوی

    تا بفهمانمت که بی اخم هم می شود

    کاش . . .

    .mon-amour

    عکس از: خودم

    • Digg
    • del.icio.us
    • Facebook
    • email2friend
    • Print this article!
    • Technorati
  • ۲۹ فروردین ۱۳۹۰ | شعر | ۴ نظر

    .

    تند تند حرف هایت را می بلعی

    فکر هایت را خط می زنی

    سنگسار می کنی خود را . . .

    .

    در انتظار آتش، از ترس

    از حیرانی گناه های احتمالی، دعا گویان، مویه زنان، هماره توبه کنان

    .

    جانا

    لذت گناه هنوز . .

    لای سپید تیز دهان تو، می بینمش، که قهقهه می زند

    .

    بگذار

    این بار رها کن

    با هم، بیا “معصیت” کنیم

    و بخندیم این بار

    .

    خدایان ما، هماره، مدام، به گناه تاخته اند

    امـــــــــــا، مــــــــن، امـــــــــــروز

    از جــنـــــس گـنـــــــــــــاه خالــصـــــــــم

    نه آتش؛ نه خاک؛ نه آب و نه باد.

    همه؛ در هم آمیخته و آلوده . . .

    .

    نفس بکش مرا

    نفس گناه آلوده بهتر از مرگ است . .

    .

    • Digg
    • del.icio.us
    • Facebook
    • email2friend
    • Print this article!
    • Technorati
  • ۲۲ فروردین ۱۳۹۰ | کوتاه نوشته‌هام | ۲ نظر

    .

    کمی عشق تعارفم کن

    با اسانس توت فرنگی

    و شکلات اضافه

    .

    گرسنه ام

    .

    و عزیزترینم

    خیلی دوستت دارم..

    img_0427

    عکس: از خودم!

    • Digg
    • del.icio.us
    • Facebook
    • email2friend
    • Print this article!
    • Technorati
  • ۱۴ فروردین ۱۳۹۰ | شعر | ۴ نظر

    .

    گره خورده تن هایمان به آغوش تنگ کاناپه

    شب

    کمی آهسته تر زیبا

    .

    می ترسم

    و به ابرها فکر می کنم

    . به نم بازوهایت

    . و چشم های دریاییت . . .

    .

    میان ابر تنت پنهان می شوم

    صدایت می کنم

    نکند گم شویم

    فرار می کنم

    .

    آرام باش

    آرام، ولی وحشی

    آن گونه که دوست می دارم واژۀ مرد را

    .

    شب است

    اما همه چیز برق می زند

    صورتم را

    . جایی میان نرمی گوش و سینه ات پنهان می کنم

    .

    نگاهم کن

    .

    نکند پرتاب شوم از میان ابر خیس تنت

    .

    آرام باش

    .

    میان فریادهای من

    هیچ نگو

    حتی نه دوستت می دارم

    .

    دیوانه ام کن

    بگذار درد بکشم

    و میانۀ راه

    بلند بلند بخندم

    .

    می ترسم

    فرار می کنم

    باز می گردم

    تو آرام نیستی

    نمناک و طوفانی

    ابر باران دار گذرنده

    .

    آرام باش

    .

    • Digg
    • del.icio.us
    • Facebook
    • email2friend
    • Print this article!
    • Technorati