صفحه اصلی
چه می شود ما را؟
۲۷
آبان
۱۳۸۸ |
شعر
|
۵ نظر
.
منجوق دوز
آسمان شب
سوزنی به چشمم فرو رفته
صورتم خیس . .
.
روزهاست؛
اکلیل های آسمان
که
دیگر
نمی خندند
.
آخرین پستها
خودآزار
می بارد
تن من
عاشقانه ای برای تو
دردِ بودن و نبودنت
موضوعات
شرح حال
شعر
هیچ
کوتاه نوشتههام
آرشیو
آذر ۱۳۹۰
آبان ۱۳۹۰
تیر ۱۳۹۰
خرداد ۱۳۹۰
اردیبهشت ۱۳۹۰
فروردین ۱۳۹۰
اسفند ۱۳۸۹
آذر ۱۳۸۹
آبان ۱۳۸۹
شهریور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
تیر ۱۳۸۹
خرداد ۱۳۸۹
فروردین ۱۳۸۹
اسفند ۱۳۸۸
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهریور ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
تیر ۱۳۸۸
خرداد ۱۳۸۸
اردیبهشت ۱۳۸۸
فروردین ۱۳۸۸
اسفند ۱۳۸۷
بهمن ۱۳۸۷
دی ۱۳۸۷
آذر ۱۳۸۷
آبان ۱۳۸۷
مهر ۱۳۸۷
شهریور ۱۳۸۷
مرداد ۱۳۸۷
اردیبهشت ۱۳۸۷
فروردین ۱۳۸۷
اسفند ۱۳۸۶
بهمن ۱۳۸۶
دی ۱۳۸۶
آذر ۱۳۸۶
آبان ۱۳۸۶
مهر ۱۳۸۶
خرداد ۱۳۸۶
اردیبهشت ۱۳۸۶
فروردین ۱۳۸۶
اسفند ۱۳۸۵
بهمن ۱۳۸۵
دوستان
آلاله
احمد | قطعه گمشده
امین شاهنده
حرف زیادی
روسپیگری
مردی که آنجا نبود
چپ کوک