.
سرانجام
خدایی دیگر گونه آفریدم
. . . زان گونه که مادری را بشاید
. . . یا دختری، زنی آبستن
.
و خدای من جنینی ست که در تمامی اندامگان تنم می زیَد
. . .زان سان که انگلی
. . . …… .شاید
.
کس چه می دانَد از نطفۀ پنهان درون؟
.
خدایی آفریدم
نزاده
و شاید هیچ گاه به بار ننشیند
. . .زان گونه که انگلی . . .
.
خدایی آفریدم
و مهرورزی و عشق آموختمش
خدایی
. .نه ستیزه جو و سخت و جنگاور
. .خدایی که زن برایش نیم مرد نیست
. .و کودکان را سخت دوست می دارد
.
خدایی برای دست های تنهاییم . .
.
کسی چه می داند؟
کاین هزاران هزار دانه برچینِ چون من،
. . .خدایانشان کیست آیا؟
. . .خدایانشان چیست؟
.
من بی سرانجام گشتم
. ..و بی انتها
. . .خدای خودم رافریدم . . .











