.
تمام شب
با چشم های دریده، طاقباز
ترسیده و حیران فرار می کنم
باتوم بر پشت و شانه ها
میان خون و دود
میان نعره ها و ضجه ها
می دوم
از میان درهای شکسته خوابگاه
میان سرهای شکسته
.
خون جهنده
.
می دوم
.
زمین گرد است
می دوم و باز همانجام
زیر دست های نامردان کور
لای دودهای سوزآور و اشک چشم ها
می دوم
.
فرار کن از خشونت
رها کن
رها شو
.
می دوم
و چشم انداز، منظره ای سبز می شود
.
می دوم
.













