گاه گاهی در آغوشت
احساس می کنم دو حیوانیم
فارغ از حس دیگری، من و تو
تنها به تن یکدگر نیازمندیم
گاه گاهی بوسه هات بی معنی ست
فارغ است از تفکر و احساس
شایدم حس من است این همه،
نه؟
حس من، فکر منست که بی معناست
گفته ای که دوستم می داری
قدر آن عروسک پارچه ای اَت
گفته ام که چقدر است این همه، آه؟
گفته ای که کم است و شیرینَست !
گاه گاهی در آغوش تو هستم من
خیره در چشم های یکتایت
غرق در حس نیاز و حریص
به شنیدنِ جمله های زیبایت
گوش کن مرد خیال من،
بشنو
حس تو، دروغ گو نیست
پس نگو که دوستم می داری
چرا که کنون زمانِ راست گوییست.














