سایه می شوم ،
بر زمین ،
به دنبال تو .
فرار نکن از من
که محتاج تو اَم . .

سایه می شوم ،
بر زمین ،
به دنبال تو .
فرار نکن از من
که محتاج تو اَم . .

میان شعله های شهوت و عشق
. . . .. . . . . .. . . . . .. . پسری را مرد می کنم
و بکارت خسته مان میان ناله ها گم می شود
هنگام لذت کامل . .
آن نفرت درون چشم ها چیست پس؟
.
چشم های مرا می بندد و فرار می کند از من
.
و من ،
.
خسته و حیرت زده در برزخ تخت بر سینه های دخترانه ام دست می کشم
.
مرد ،
ترسیده از خود ِ سیاهش
دور می شود از من
.
انگار
زن
تجلی چیزیست که فراموش باید شود در او
سیگاری
لبخندی
فراموش می کنیم اینها را
تا دفعه بعد
شاید . . .





