-
امشب جشن هرزه علف هاست
که دور انگشتان پایم
و دور ران هایم
و شکم و سینه هایم پیچیده اند
امشب جشن هرزه علف های شاداب است
که انبوه سالم تنم را در اختیار دارند
تاب می خورند و غذا
و نابود می کنند
من واداده ام میانشان
امشب چه جشن شادی ست
علف های هرز تا روی چشم هایم رسیده اند
و چه پوچ راهی بوده این همه راه
و چه بی فایده آمده اند این بالا
امشب جشن هرزه علف هاست و من عزادارم
می پرم به درون باتلاق
از چاله به چاه
خداحافظ دنیای سبز اقاقی ها
-
دستهایم به قعر شب فرو می رود
سینه ام تمام تاریکی مبهم را فرو می کشد
و پستانهایم شیر می دهد ستاره های بی پناه را
اینگونه فرار می کنم از نومیدی
با لمس شب :
حسّ بمان و باش
اینگونه لب به لب سوگند عشق می دهم و
روی زمین پرواز می کنم
اینگونه فراموش می کنم
افکار مشوش را ، خاموش می کنم . . .
-
حشره کوچک کنار پای من دست و پا می زد . به پشت افتاده بود و تقلا می کرد. کمکش کردم ، روی پاهایش ایستاد و پرواز کرد . . .
پروانه سفیدی پرواز می کرد. دنبالش کردم ، مدام از این شاخه به آن شاخه می پرید. کنار پایم که نشست ، دوباره دیدمش : حشره بود که دست و پا می زد . دوباره برگرداندمش . این بار کمی پرواز کرد و خودش را دوباره به زمین کوفت .
یک بار دیگر . . .
کمی تامل کردم . پروانه رفته بود.
پایم را روی حشره گذاشتم : قرچ !

آخرین پستها
موضوعات
آرشیو
- آذر ۱۳۹۰
- آبان ۱۳۹۰
- تیر ۱۳۹۰
- خرداد ۱۳۹۰
- اردیبهشت ۱۳۹۰
- فروردین ۱۳۹۰
- اسفند ۱۳۸۹
- آذر ۱۳۸۹
- آبان ۱۳۸۹
- شهریور ۱۳۸۹
- مرداد ۱۳۸۹
- تیر ۱۳۸۹
- خرداد ۱۳۸۹
- فروردین ۱۳۸۹
- اسفند ۱۳۸۸
- بهمن ۱۳۸۸
- دی ۱۳۸۸
- آذر ۱۳۸۸
- آبان ۱۳۸۸
- مهر ۱۳۸۸
- شهریور ۱۳۸۸
- مرداد ۱۳۸۸
- تیر ۱۳۸۸
- خرداد ۱۳۸۸
- اردیبهشت ۱۳۸۸
- فروردین ۱۳۸۸
- اسفند ۱۳۸۷
- بهمن ۱۳۸۷
- دی ۱۳۸۷
- آذر ۱۳۸۷
- آبان ۱۳۸۷
- مهر ۱۳۸۷
- شهریور ۱۳۸۷
- مرداد ۱۳۸۷
- اردیبهشت ۱۳۸۷
- فروردین ۱۳۸۷
- اسفند ۱۳۸۶
- بهمن ۱۳۸۶
- دی ۱۳۸۶
- آذر ۱۳۸۶
- آبان ۱۳۸۶
- مهر ۱۳۸۶
- خرداد ۱۳۸۶
- اردیبهشت ۱۳۸۶
- فروردین ۱۳۸۶
- اسفند ۱۳۸۵
- بهمن ۱۳۸۵










