• ۲۵ مرداد ۱۳۸۹ | هیچ | ۲ نظر

    .

    بافته ی موهایم را باز می کنم

    موج می زنم در باد

    .

    دختری می شوم تازه بالغ

    شرم زده از برآمدگی های تازۀ زنانه

    .

    موهایم شانه می شود لای نگاهت

    فکرت را می خوانم

    دستهایت که بر هم می فشاری . .

    .

    می دوم از پیشت

    حسودت می کنم

    پَسَت می زنم

    باز جلو می کشم

    .

    موهایم را می بافی

    نفس هایت به شماره می افتند

    می شمارمشان

    .

    غرق نشوی در فکرهای زیبا . . !

    .

    .

    • Digg
    • del.icio.us
    • Facebook
    • email2friend
    • Print this article!
    • Technorati
  • ۴ مرداد ۱۳۸۹ | شرح حال, هیچ | ۶ نظر

    .

    .

    حالی

    دوباره

    با دست های جویده ناخن

    میان صفحه های سیاه- سپید، نت؛

    چقدر ناکوک بود

    بعدِ این همه . . .

    .

    های

    چه خوب نیست هیچ در این شهر

    چه می ترسم

    از هیبت رؤیاهای شوم ذهن پریشان

    و پشت دخترکی سرخوش و عاشق پیشه، پنهان

    .

    کاش کولی ها از کوچه پس کوچه های شهر گذر می کردند

    تا سازم را بغل کنم و بدوم دنبالشان

    .

    بی شانه

    بی ساعت

    بی ترس

    همیشه بی نگران

    .

    و نه دنبال هیچ

    و نه دنبال (. . .)

    دیوانه . . . دیوانه . . . سرگشته . . . پریشان

    .

    کسی نامم را نداند . . . نخواندم . .

    .

    کجاست پس راه خروج از این شهرِ بی مکان ؟

    .

    • Digg
    • del.icio.us
    • Facebook
    • email2friend
    • Print this article!
    • Technorati