.
.
نفست را حبس کن
تا ده بشمار
. . و بعد
. . . هر چه خواستی دروغ بگو
.
.
قفس را برای این ساخته اند
. . . . که هر که می خوانَد، درون آن “چیز” حبس شود
.
می دانی که…
. .همیشه دیگرانی هستند که از آوازِ آزادیِ محبوس
. . . . . . . . . لذت برند
.
.
سقوط عشق
. . به عمق هزار عشقبازیِ پر شهوت
. . . . . . به روزگارانِ “چه فرقی می کند”
. . . . . . . . . . پر واضح است
.
.
آه
.
من نفس های مردی را گاز گرفته ام
. . . . که با باد
. . . . . دیگر حتی از روی بندِ خیالم هم پر کشیده است
.
.
نفست را حبس کن
. . . تا ده بشمار
. . . . . حالا تمام سیاهی ات را فوت کن
.
.












۱۰ بهمن, ۱۳۸۸ در ۴:۲۳ ب.ظ
this song is adorable!
۱۱ بهمن, ۱۳۸۸ در ۱۲:۵۴ ق.ظ
thank you dear :)
I’m flattered . .
۱۱ بهمن, ۱۳۸۸ در ۱:۱۶ ق.ظ
آلوچه خیلی آویزونه این روزا
۱۲ بهمن, ۱۳۸۸ در ۲:۲۱ ب.ظ
نمی دونم بخاطر فضای سیاست زده ی این روزهاست که من برداشت سیاسی می کنم یا درستشم همینه
سلام
۱۳ بهمن, ۱۳۸۸ در ۱:۰۳ ق.ظ
مهم همونیه که “تو” برداشت می کنی
;)