.
این گونه که پیش می رویم
. . در این میانۀ قتل و تجاوز و درد
.
ما
. . شوکران جام بلورین را سر کشید خواهیم
.
دنیا
. . مقابل مان
. . . سر تعظیم کرده بر زمین فرو
.
با دستهای خود
حتی
شاید
.
تیری به قلب من
تیغی درون تو
.
زهر هلاهل است
. . . زیستن میان اشک
آه
دردت به جان تلخ من
. . . ای مهربان
.
دیگر نایست
این جام شوکران به لبانت نهاده ام
.
. . . . . . بدرود . .
.











۲۲ آذر, ۱۳۸۸ در ۱۱:۲۸ ق.ظ
سلام! من برگشتم!
۲۵ آذر, ۱۳۸۸ در ۱:۳۲ ب.ظ
تللخ بود اما تلخی ش از جنس قهوه بود خواستنی
سلام
۸ دی, ۱۳۸۸ در ۲:۵۲ ق.ظ
کاسه ی زهری است…
خوش درکش و جرعه بر زمین ریز و برو…
۲۵ دی, ۱۳۸۸ در ۵:۳۱ ب.ظ
تاتا این عالی بود….از همون عالی هایی که دوست داری یه جا ثبتش کنی تا همیشه داشته باشیش.
۳۰ دی, ۱۳۸۸ در ۱۱:۴۳ ب.ظ
مرسی دوست نادیده ام :)