• ۲۷ آبان ۱۳۸۸ | شعر

    .

    منجوق دوز

    آسمان شب

    سوزنی به چشمم فرو رفته

    صورتم خیس . .

    .

    روزهاست؛

    اکلیل های آسمان

    که

    دیگر

    نمی خندند

    .the-fields-of-galda

    • Digg
    • del.icio.us
    • Facebook
    • email2friend
    • Print this article!
    • Technorati

    نوشته شده توسط admin در ۱۲:۲۴ ق.ظ

  • ۵ نظر

    WP_Modern_Notepad
    • امین

      چشمم لای کلمه هات به اینور و اونور پرتاب میشه
      نمی دونم تو خیالم، وقتی این شعر رو می خونم باید به کجا نگاه کنم…آسمون؟ ستاره ها؟ سوزن و انگشتام؟سوزن و چشم تو؟ لبخند نداشته تو؟اشکی که از نوک دماغت می چکه روی دامنت؟کجا؟ این نگاه گیج می زنه…

    • تاتا

      به هیچ جا امین. چشماتو ببند فقط.
      شعر هم گیجه، مثل نویسندش، مثل تو!

      در ورطۀ نابودی میان این بی شمارانِ پراکنده، همه مان گیجیم؛
      بی لبخندی،
      حتی
      گریه ای، اشکی

      خواب هایم آشفته ست . .

    • شاه رخ

      خوب بود خوشم اومد
      سلام
      یعنی من وقتی یه کتابیو معرفی می کنم هستن کسایی که توی لیستشون می نویسن؟ بابا دممون گرم!

    • شاه رخ

      این اکلیل دقیقا چیه؟
      سلام

    • تاتا

      ستاره ها، شاید اکلیل های آسمان باشند :) شاید اشک های آسمان باشند
      شاید

    نظر خود را ارسال کنید.



    توجه: نظر شما بعد از ارسال منتظر تاثید مدیر سایت ‌می‌ماند. ممنون از ارسال نظر شما!