.
سرانجام
خدایی دیگر گونه آفریدم
. . . زان گونه که مادری را بشاید
. . . یا دختری، زنی آبستن
.
و خدای من جنینی ست که در تمامی اندامگان تنم می زیَد
. . .زان سان که انگلی
. . . …… .شاید
.
کس چه می دانَد از نطفۀ پنهان درون؟
.
خدایی آفریدم
نزاده
و شاید هیچ گاه به بار ننشیند
. . .زان گونه که انگلی . . .
.
خدایی آفریدم
و مهرورزی و عشق آموختمش
خدایی
. .نه ستیزه جو و سخت و جنگاور
. .خدایی که زن برایش نیم مرد نیست
. .و کودکان را سخت دوست می دارد
.
خدایی برای دست های تنهاییم . .
.
کسی چه می داند؟
کاین هزاران هزار دانه برچینِ چون من،
. . .خدایانشان کیست آیا؟
. . .خدایانشان چیست؟
.
من بی سرانجام گشتم
. ..و بی انتها
. . .خدای خودم رافریدم . . .












۲۷ شهریور, ۱۳۸۸ در ۱:۳۱ ق.ظ
اندامگان یعنی چی؟
زان سان که انگلی شاید — این شک چه معنی داره؟
خدایی که زن برایش نیم مرد نیست
و کودکان را سخت دوست می دارد
دو سطر بالا توصیف جذابی از این خدانیست!!!! آفریدن تو لاجرم باید اتفاقی ناب تر از این باشد!
برای دست های تنهاییم —-یعنی چی دستهای تنها و خدا؟
.
.
یه عالم چیز دیگه هم هست برا گفتن اما برام سخته نوشتنشون! آخر شعر رو حس نکردم
همنشنی کلمات خوبن اما همنشینی مفاهیم پراکنده به نظر می رسن تاتا
خوندنش راحته اما درکش آشفته است
۲۷ شهریور, ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۲ ب.ظ
آره. قبول دارم. شعر ضعیفیه
اصلا ویرایش نشده و از سر ناراحتی نوشته شده..
همین
۱ مهر, ۱۳۸۸ در ۲:۲۰ ب.ظ
خدایی شایسته آفرینه یی
سلام
خوش گذشت مسافرت؟
۷ مهر, ۱۳۸۸ در ۲:۳۵ ب.ظ
llk,k fhfj jfvd; rak’ j,gn
باز داشتم انگلیسی می نوشتم! ممنون بابت تبریک تولد
۱۳ مهر, ۱۳۸۸ در ۱:۲۳ ق.ظ
زیاد تاثیر گذار نیست…
۱۶ مهر, ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۹ ق.ظ
من اگه بخوام اینجا برات گل بفرستم باید چی کار کنم؟!