.
هوا را نَه،
لجنزاری را نفس می کشم
.
درخت بزرگ
جوانه ها و برگ های نوشکفته اش را به مرداب می افکند
.
هوا را نه،
تعفن لاشخورها را نفس می کشم
.
نه با قوها
که با کلاغ ها همساز می شوم ؛
سکوت موهبتی بود فراموش شده
. . . . . . . . . . . . . . . . . خاموش
.
به که پناه بَرَم ؟
آسمان را نگریستم :
کسی نشسته بود آنجا، سیگار می کشید
. . . و حلقه های نرم دود بود که نرم می رفتند
. . . امید . .
. . . . آه
. . امید . . .
.
هوا را نه،
. . . . غریبه
. تلاشی اجساد برگ ها را
. . دود می کنم
هوا را نه،
.. . . خدا را
. ... فوت می کنم
.











۲۸ مرداد, ۱۳۸۸ در ۹:۴۵ ق.ظ
هوا را تجربه خواهیم کرد
سلام
سکوت لورنا رو دانلود کردی؟ دیدی؟ خوشت اومد؟ چرا؟