• ۱۶ تیر ۱۳۸۸ | کوتاه نوشته‌هام | ۳ نظر

    .

    صدام را به صدات گره می زنم :

    . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . فریاد شو . .

    .

    .


    • Digg
    • del.icio.us
    • Facebook
    • email2friend
    • Print this article!
    • Technorati
  • ۳ تیر ۱۳۸۸ | شعر | ۹ نظر

    .

    تمام شب

    با چشم های دریده، طاقباز

    ترسیده و حیران فرار می کنم

    باتوم بر پشت و شانه ها

    میان خون و دود

    میان نعره ها و ضجه ها

    می دوم

    از میان درهای شکسته خوابگاه

    میان سرهای شکسته

    .

    خون جهنده

    .

    می دوم

    .

    زمین گرد است

    می دوم و باز همانجام

    زیر دست های نامردان کور

    لای دودهای سوزآور و اشک چشم ها

    می دوم

    .

    فرار کن از خشونت

    رها کن

    رها شو

    .

    می دوم

    و چشم انداز، منظره ای سبز می شود

    .

    می دوم

    .

    children

    • Digg
    • del.icio.us
    • Facebook
    • email2friend
    • Print this article!
    • Technorati