.
با چشم هایت مرا نوازش می کنی
با نگاهت عشق بازی می کنم
مرا نگاه کن .
.
با چشم هایم شکنجه ات خواهم کرد
و تو زیر نگاه من
از درد
خواهی مُرد . .
.
نگاهم کن
روی تنت سربازانِ نگاهم رژه می روند
.
آری
در فرصت مناسب
نگاهِ گاه گریزانت را
اعدام خواهم کرد . .
.
اما
حالا
تو را به خدا
فقط
نگاهم
کن
.











۲۶ اردیبهشت, ۱۳۸۸ در ۶:۴۷ ب.ظ
روی تنت سربازانِ نگاهم رژه می روند
.
.
.
.
این چه جنگیست که عالم همه دیوانه اوست
۲۷ اردیبهشت, ۱۳۸۸ در ۱۱:۱۲ ب.ظ
سوار بر موج نفرت.. ولی در انتظار فرصت مناسب برای به صف کردن جوخه اعدام.
” نگاه گاه گریزانت” ترکیب زیباییست… از دستش ندهید…