.
یک دشت قاصدک را فوت می کنم
. . . . . . . . . . . . . . با پیامی چنین که :
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . دوستت می دارم
.
——————————————————–
بگذار کمی برقصم میان دست هات
بخوابم روی سینه ات
و زل بزنم به چشم های بسته . .
.
بگذار دست هایم را باز، قفل کنم میان دست هات
و پاهات را با گرمیِ تنم بسوزانم
.
بگذار گیتارت را بردارم
آهنگ های عاشقانه بزنم
و لبخندت را تا هزار روز به خاطر بسپارم
.
بگذار
کمی صبر کن
تا با تمام وجود به خاطر بسپرمت
بگذار . . .
.











۱ اردیبهشت, ۱۳۸۸ در ۷:۱۹ ق.ظ
منم بلد نیستم ولی اصلا غصه شو نمی خورم !
سلام
۲ اردیبهشت, ۱۳۸۸ در ۷:۱۷ ق.ظ
بحر ما را کنار بایستی
وین سفر را قرار بایستی
۷ اردیبهشت, ۱۳۸۸ در ۱۲:۴۳ ق.ظ
واقعا، شاید، فقط زمان همه آن چیزی باشد که باید به دنبال آن گشت…