• ۲۴ اسفند ۱۳۸۷ | شعر

    .

    دست هایم به قعر شب فرو می رود

    سینه ام تمام تاریکی مبهم را فرو می کشد

    و پستان هایم شیر می دهد ستاره های بی پناه را

    .

    این گونه فرار می کنم از نومیدی

    با لمس شب :

    . . . حسّ بمان و باش

    .

    این گونه لب به لب سوگند عشق می دهم و

    . . . . . . . . . . . . . . . . . روی زمین پرواز می کنم

    .

    این گونه فراموش می کنم

    افکار مشوش را

    . . . . . . . . . . خاموش می کنم . . . . vittoria

    • Digg
    • del.icio.us
    • Facebook
    • email2friend
    • Print this article!
    • Technorati

    نوشته شده توسط admin در ۴:۰۵ ب.ظ

  • ۷ نظر

    WP_Modern_Notepad

    نظر خود را ارسال کنید.



    توجه: نظر شما بعد از ارسال منتظر تاثید مدیر سایت ‌می‌ماند. ممنون از ارسال نظر شما!