نکند همه اش یک تقلید نا آگاهانه باشد ؟
. . . . . . . . یک نسخه برداری آزاد ؟
. . . . . . . . یک رونوشت ضعیف از حرف های تو ؟
.
. . . . من عاشق ِ نکندهام
. . . . . . عاشق شب بیداری برای خواندن چند فصل بیشتر
. . . . . . عاشق خواب صبح
.
اما
نکند خسته شوی
نکند فرار کنی از عادت ِ من ؟
. . . . . . . . . . . . . . . دوباره
. . . . . . . . . . . . . . . دوباره
. . . . . . . . . . . . . .. . . دوباره ؟.
.
.











۱۷ اسفند, ۱۳۸۷ در ۱۱:۵۱ ق.ظ
نکند همه اش یک تقلید نا آگاهانه باشد ؟
——————————————
سلام عزیز :
اینطور بشود بهتر است :
نکند همه اش هیچ باشد ؟!
تقلیدی نا آگاه ؟!
.
.
.
و ادامه اش بی نقص است .
اگر دقت کنی در سطر اول کنتراستی از یک تضاد (همه ؛ هیچ ) می آید.
۱۷ اسفند, ۱۳۸۷ در ۱۱:۵۷ ب.ظ
برداشت من : تو دوست داری همه اش یک تقلید تا آگاهانه باشد!
———-تاتا یعنی چی راستی؟———
۱۸ اسفند, ۱۳۸۷ در ۱۲:۲۳ ب.ظ
سلام عزیز
با انتظار به روزم
قدم رنجه کنی خوشحال می شوم .
——————————————-
۱۹ اسفند, ۱۳۸۷ در ۱۰:۰۵ ق.ظ
عاشق نکندهام قشنگ بود
سلام
خوشم اومد
۲۰ اسفند, ۱۳۸۷ در ۳:۴۶ ب.ظ
زندگی را کور مال کور مال گذشتم
بر راهی سنگلاخ
– محاط در مزارع سیاه مرگ – .
و درخت شاه توت کنج حیاط
– هیچگاه -
تا ارتفاع دست های کودکی ام
مهربان نشد .
***
چهار فصل حیات
– خزان خزان -
گذشت
و دلگرمی ؛
حکایت
عبور اصابتی داغ بود
که گاهی از سر اتفاق
در وسعت سینه ام تیر می کشید .
***
خدایا !
تیرها هم
– دیریست -
دیگر کمانه نمی کنند !
۲۱ اسفند, ۱۳۸۷ در ۴:۱۳ ب.ظ
سالها
سایه یک سقف
گیرم بلند
بر سرمان آوار ،
حول حالنا
از پی حول حالنا
در زد
و رشته های سفید
هر روز پر هم همه تر
در آینه
سلام گفتند
و درختان سیب
– چه بی پروا -
از کوچه گذشتند
– چه زیبا -
سالها
در سایه یک سقف
گیرم امن
طعم تنفس آفتاب را نچشیدیم .
***
من آسمان را دوست دارم
و ستارگانش را
که هر یک نیایشی است(۱)
من آسمان را دوست دارم
و ماه اش را
که خواهشی است
آه ! روزن های ناگهان
چه دوستتان دارم .
———————————————–
(۱)هر ستاره
یک دعاست . از وبلاگ سیب ممنوع http://forbidden-apple.blogspot.com: /
۲۴ اسفند, ۱۳۸۷ در ۹:۰۵ ق.ظ
تو چرا کامنت می ذاری آدرس قبلیتو می ذاری؟
سلام
دقت کن
۱۸ فروردین, ۱۳۸۸ در ۱:۵۵ ق.ظ
ترسهای شیرین…همیشه حق با اونها بوده