.
.
ما راه اهلی کردن هم را خوب نمی دانستیم
. . . . من وحشی ام
. . . . تو سرکش
.
می ترسم که باز، طغیانی در راه باشد . . .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
ما راه اهلی کردن هم را خوب نمی دانستیم
. . . . من وحشی ام
. . . . تو سرکش
.
می ترسم که باز، طغیانی در راه باشد . . .
.
.
.
.
.
.
.
.
نوشته شده توسط admin در ۱۰:۰۳ ب.ظ





۷ اسفند, ۱۳۸۷ در ۱۱:۵۹ ب.ظ
سلامی دوباره تاتا جان
آره دیگه گفتیم بچه ها خسته شدن از لینک خالی
ممنون که سر زدی،همیشه موفق باشی
۱۰ اسفند, ۱۳۸۷ در ۱۲:۲۹ ق.ظ
شاید هم من وحشی، تو سرکش …
همیشه سعی کردهام، سرکش وجود و قرار ناآرام ذهنام را رام کنم…
باری، طغیان بازتابی ندارد، هر چه هست از درون است.
۱۱ اسفند, ۱۳۸۷ در ۷:۵۴ ب.ظ
هر سال عید، هممون یاد این موضوع می افتیم. آدم دلش می خواد تازه بشه انگار
—————————————
نظرتو تایید کردم . والا چی بگم زندگی ماها به نحو غریبی به قهرمان فیلم بایسیکل ران شبیه شده است :
دورزدن دورزدن دورزدن
خستگی خستگی خستگی .