قطره قطره احساس می چکد از نوک سینه هام
بر خاک محبتی که کاشته ام پاهام را در آن
شبی طولانی ست؛
و من از حس رویشی مداوم و ساکت لبریز گشته ام
بی نیاز از باران تو،
بی نیاز از آفتاب نگاه روشنت،
غرق خیال مبهمی،
سبز می شوم
اندام من جوانه های رویش پنهانی را تحمل می کند
که تو را از درون خودش بیرون رانده ست
یگانه می شوم
آری
آری
فراموشم کن . . .












۱۷ دی, ۱۳۸۷ در ۸:۰۸ ب.ظ
دِد…. پس کی می خوای آپ کنی؟ :۰)