های پسرک
دستهام را بگیر
تا رو به زوال نرفته ام هنوز
پوستم از رسیدگی در آستانه ی شکافتن است و من،
انار سرخی ام در انتظار دستهای تو
های پسرک
دستم را بگیر که سنگینم از حس بلوغ تازه ای درون رگ هام
لبانم را ببوس که از التهاب، چون خونِ سرخ
چون شقایق پرپری ست
های پسر جان
پسرک
دستم را بگیر
بگذار تا نرم روی پوستت بخزم
بگذار چیزی را نشانت بدهم :
چیزی از درون خودم، برای تو .











