پاییز آمده دوباره
و من چقدر عاشق برگریزان و درختان زردم
پاییز آمده
اما خشک - خشک
مثل چشمهای من که نمی ترکد بغضشان
ابرها می گذرند و هیچ
خشکِ خشک
پاییز آمده
من دوباره می روم به کوچه های زمین طلایی
و پی ِ آب جوی ها راه خانه را دور می کنم
و گوشه ای می نشینم و سیگاری
و بعد به آسمان خیره می شوم
و برگ های چنار را از آن بالا دنبال می کنم
پاییز جان
انگار دوباره تنها شدیم
من و تو










