نشستم زیر دوش
زانوهایم را بغل کردم و گذاشتم آب رها شود روی اندام بی پناهم
گذاشتم آب هدر رود
از روی موها به سینه ها و ران ها
نشستم زیر دوش و گذاشتم غم هایم خیس بخورد در آب
در آب و کف
نشستم زیر دوش با چشم های بسته و چقدر یادِ گذشته

انگار غصه ها از لای انگشت های پایم سُر می خورد
می بینمشان
لای آب و کف
سُر می خورند داخل فاضلاب
انگار زیر دوش تازه می شوم
انگار دوباره می شوم . . .










