امشب جشن هرزه علف هاست
که دور انگشتان پایم
و دور ران هایم
و شکم و سینه هایم پیچیده اند
امشب جشن هرزه علف های شاداب است
که انبوه سالم تنم را در اختیار دارند
تاب می خورند و غذا
و نابود می کنند
من واداده ام میانشان
امشب چه جشن شادی ست
علف های هرز تا روی چشم هایم رسیده اند
و چه پوچ راهی بوده این همه راه
و چه بی فایده آمده اند این بالا
امشب جشن هرزه علف هاست و من عزادارم
می پرم به درون باتلاق
از چاله به چاه
خداحافظ دنیای سبز اقاقی ها










