حشره کوچک کنار پای من دست و پا می زد . به پشت افتاده بود و تقلا می کرد. کمکش کردم ، روی پاهایش ایستاد و پرواز کرد . . .
پروانه سفیدی پرواز می کرد. دنبالش کردم ، مدام از این شاخه به آن شاخه می پرید. کنار پایم که نشست ، دوباره دیدمش : حشره بود که دست و پا می زد . دوباره برگرداندمش . این بار کمی پرواز کرد و خودش را دوباره به زمین کوفت .
یک بار دیگر . . .
کمی تامل کردم . پروانه رفته بود.
پایم را روی حشره گذاشتم : قرچ !











