دست می کشم روی پوست خیس شب و سرشار می شوم از شعر
از آینه خواستم که بهترین را نشانم دهد و خودم بودم در آن
شاد می شوم و سرشار از آواز
این جا زمین ِ غمین ِ من است و من به بهانه های کوچکی شاد می شوم
فریادی بکش از شادی و رها کن خود را
چون تو یکی از آن چند میلیاردِ زنده ای











