بهار شده
گویی آغاز خلقت است
– مثل سال های پیش -
بهار شده و ما مثل سال گذشته
خانه مان را تمیز کرده ایم
بهار شده
باز ،
آجیل و سبزه و گل
باز ،
شمشادهای جوان
باز ،
شکوفه های درختان
باز ،
خنده و جشن و شادمانی
باز ،
صحبت از خوبی و مهربانی
بهار شده
پنجره ها را شسته ایم
فرش ها چه برق می زنند
روی میز ،
شیرینی مهمانی مان
گاه گاه
چشمکی می زند
بهار شده و من به یاد کلاغ ها و پاییزم
بهار آمده
مثل یک دروغ
بهار آمده
اما
من در اتاق ،
برگ های خشک را به دیوار آویخته ام
بهار آمده
اما
من از ترس تنفس بوی گل بهار
پنجره ها را خوب ،
بسته ام
بهار آمده
میهمان داریم
لیک
من گوشه ی اتاق ، آرام نشسته ام
بهار آمده در بیرون
باری
در گوشه ی دنج ذهن من اما
خزان زرد و زمستانست . . .












