• ۲۸ آذر ۱۳۹۰ | شرح حال, شعر | بدون نظر

    .

    آهی بکش

    زخمی بزن

    شعری به زمزمه بخوان

    .                      . بشکن سکوت را

    .

    این بوسه های حبابی ات گم می شوند

    از جای زخم و کبود بر تنم، اما، شادی شکفته است !

    .

    برگو

    شلاق گفته هایت بهتر از زندان سکوت است

    آواز کن برایم مرد

    .

    Photograph Legs by sararichardsonphoto on 500px
    عکس از: http://500px.com/photo/3823659
    • Digg
    • del.icio.us
    • Facebook
    • email2friend
    • Print this article!
    • Technorati
  • ۱۸ آبان ۱۳۹۰ | هیچ | ۲ نظر

    .

    از آسمان

    . .  .   . خنک و سپید

    .      .    .     . بی نهایت اسپرم،  بر زمین

    که در سکوت

    . .  .   . در انتظار بارور شدن

    در سکون

    .

    .

    چهار پنج ماه دیگر

    . .  .    . .  .   . زایمان زمین است

    .

    • Digg
    • del.icio.us
    • Facebook
    • email2friend
    • Print this article!
    • Technorati
  • ۲۴ تیر ۱۳۹۰ | هیچ | ۶ نظر

    .

    تنم زمین

    کشت می کنی

    آب می دهی

    بارور می کنی ام

     

    تنم کتاب

    ورق می زنی

    حاشیه می گذاری

    تا می کنی

    تمام می کنی ام

    .

    تنم ساز

    زخم بزن

    می خواهم بخوانمت

    .

    • Digg
    • del.icio.us
    • Facebook
    • email2friend
    • Print this article!
    • Technorati
  • ۱۵ خرداد ۱۳۹۰ | شرح حال | ۲ نظر

    .

    ببینم

    تا به حال گریسته ای؟

    آن گونه وحشی و دیوانه که نفست،   جایی،    گیر  کند؟

    که تمام جانت از چشم ها غلت بزند و از چانه سقوط کند؟

    .

    چه کارت کنم که آن گونه شوی؟

    چه کارم کنم؟

    http://imghost.1x.com/42138.jpg

    • Digg
    • del.icio.us
    • Facebook
    • email2friend
    • Print this article!
    • Technorati
  • ۹ خرداد ۱۳۹۰ | هیچ | ۲ نظر

    .

    خاطره چون باد

    و اشک

    موج، موج

    .             . شلاق می زنند

    .

    هر چه شیرین تر

    .                  . دردناک تر

    یا برعکس . . .

    .

    • Digg
    • del.icio.us
    • Facebook
    • email2friend
    • Print this article!
    • Technorati
  • ۳ اردیبهشت ۱۳۹۰ | شرح حال, شعر | ۵ نظر

    .

    کاش یک بار تو می ترسیدی

    تآرامت می کردم

    می فهماندمت که: چیزی نیست

    رام باش

    آرام باش

    .

    کاش این بار تو بمیری

    تا بدمم درونت

    دوباره از نو خلقت کنم

    و بخوانم به گوشت که:

    باش

    .

    کاش این بار، تو، من شوی

    تا بفهمانمت که بی اخم هم می شود

    کاش . . .

    .mon-amour

    عکس از: خودم

    • Digg
    • del.icio.us
    • Facebook
    • email2friend
    • Print this article!
    • Technorati
  • ۲۹ فروردین ۱۳۹۰ | شعر | ۴ نظر

    .

    تند تند حرف هایت را می بلعی

    فکر هایت را خط می زنی

    سنگسار می کنی خود را . . .

    .

    در انتظار آتش، از ترس

    از حیرانی گناه های احتمالی، دعا گویان، مویه زنان، هماره توبه کنان

    .

    جانا

    لذت گناه هنوز . .

    لای سپید تیز دهان تو، می بینمش، که قهقهه می زند

    .

    بگذار

    این بار رها کن

    با هم، بیا “معصیت” کنیم

    و بخندیم این بار

    .

    خدایان ما، هماره، مدام، به گناه تاخته اند

    امـــــــــــا، مــــــــن، امـــــــــــروز

    از جــنـــــس گـنـــــــــــــاه خالــصـــــــــم

    نه آتش؛ نه خاک؛ نه آب و نه باد.

    همه؛ در هم آمیخته و آلوده . . .

    .

    نفس بکش مرا

    نفس گناه آلوده بهتر از مرگ است . .

    .

    • Digg
    • del.icio.us
    • Facebook
    • email2friend
    • Print this article!
    • Technorati
  • ۲۲ فروردین ۱۳۹۰ | کوتاه نوشته‌هام | ۲ نظر

    .

    کمی عشق تعارفم کن

    با اسانس توت فرنگی

    و شکلات اضافه

    .

    گرسنه ام

    .

    و عزیزترینم

    خیلی دوستت دارم..

    img_0427

    عکس: از خودم!

    • Digg
    • del.icio.us
    • Facebook
    • email2friend
    • Print this article!
    • Technorati
  • ۱۴ فروردین ۱۳۹۰ | شعر | ۴ نظر

    .

    گره خورده تن هایمان به آغوش تنگ کاناپه

    شب

    کمی آهسته تر زیبا

    .

    می ترسم

    و به ابرها فکر می کنم

    . به نم بازوهایت

    . و چشم های دریاییت . . .

    .

    میان ابر تنت پنهان می شوم

    صدایت می کنم

    نکند گم شویم

    فرار می کنم

    .

    آرام باش

    آرام، ولی وحشی

    آن گونه که دوست می دارم واژۀ مرد را

    .

    شب است

    اما همه چیز برق می زند

    صورتم را

    . جایی میان نرمی گوش و سینه ات پنهان می کنم

    .

    نگاهم کن

    .

    نکند پرتاب شوم از میان ابر خیس تنت

    .

    آرام باش

    .

    میان فریادهای من

    هیچ نگو

    حتی نه دوستت می دارم

    .

    دیوانه ام کن

    بگذار درد بکشم

    و میانۀ راه

    بلند بلند بخندم

    .

    می ترسم

    فرار می کنم

    باز می گردم

    تو آرام نیستی

    نمناک و طوفانی

    ابر باران دار گذرنده

    .

    آرام باش

    .

    • Digg
    • del.icio.us
    • Facebook
    • email2friend
    • Print this article!
    • Technorati
  • ۷ اسفند ۱۳۸۹ | شرح حال | یک نظر

    .

    شمع آورده ای

    و شراب

    .

    .

    لای دانه دودهای سیگار برگ وحشی  ات . . .

    گم می شویم

    .

    میان موج موج موهای من

    میان بی انتهای چشم های تو

    .

    میان بوسه های من

    نوازش غریب دست های تو

    .

    غرق می شوی

    مست می شوم

    .

    • Digg
    • del.icio.us
    • Facebook
    • email2friend
    • Print this article!
    • Technorati